اولياء الله آملى
52
تاريخ رويان ( فارسى )
چون عمر عبد العزيز پادشاه بود ، اين رسم كفر و بدعت را فروانداخت و به عوض آن در آخر خطبه فرمود تا اين آيت برخوانند كه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و اين رسم تا امروز در همهء عالم ميان اهل اسلام باقى است . و فدك را كه حق فاطمهء زهرا بود و از دست وى برده بودند ، هم عمر بن عبد العزيز بفرمود تا به وكلاى امام ابو جعفر محمد بن على الباقر عليه السلام سپردند و تا ايام خلافت متوكل عباسى در تصرف بنى فاطمه بود . فى الجمله در عهد عمر تا آخر دولت بنى اميه كه مروان الحمار خليفه بود ، كسى به طبرستان نيامد و از اول عهد بنى اميه تا خروج ابو مسلم خراسانى صد سال بود تمام و انقضاى دولت بنى اميه بهدست ابو مسلم بود . و از اين عجبتر چه تواند بود كه حق تعالى رستائى بچهء دانى مرتبه را چندان تمكين دهد كه كارى بدان بزرگى بهدست او راست شود و خاندانى بدان معتبرى و ملوكى بدان رونق به سعى او فناى محض شوند . دولت همه از خداى بىچون آيد * تا در حق هر بنده نظر چون آيد آن را كه خداى دولتى خواهد داد * ناگاه ز سنگ خاره بيرون آيد روايتست كه چون ابومسلم در مرو خروج كرد و خراسان بهدست فروگرفت ، مروان نبشتهاى نوشت پيش او ، از انشاى عبد الحميد كاتب كه يگانهء عصر بود ، با بلاغتى تمام ، مشتمل بدان استخفاف و تهديد و وعيد ، ختمش بدين سخن بود كه إن نجع « 1 » فذاك و إلّا فالهلاكنامه چندانى بود كه به دو مرد صاحب زور از جاى برداشتندى . چون به ابو مسلم رسانيدند ، وزرا
--> ( 1 ) - در اصل : تنجع .